بگذار بر سرزمین خود بایستم
بر خاکی از براده الماس و رعشه درد
چونان آیینه عبرتی بزرگ اما غمبار که در برابر ما قد علم کرده است.
اجتماعی
بگذار بر سرزمین خود بایستم
بر خاکی از براده الماس و رعشه درد
چونان آیینه عبرتی بزرگ اما غمبار که در برابر ما قد علم کرده است.
چهارشنبه 28 مرداد 1388- شماره 19440
كیهان و خوانندگان
¤من متاسفانه از كسانی هستم كه به آقای موسوی رای دادم ولی الان با درك یك سری واقعیت ها تمنا می كنم كه خاتمی و موسوی را كه باعث و بانی اصلی اغتشاش در كشور و كشته شدن عده ای بی گناه هستند بگیرند و محاكمه كنند.
عصمت طهماسبی همسر شهید
¤ آقایان خاتمی و موسوی مدتی است كه آسایش و آرامش را از اهالی خیابان ولیعصر(عج) سلب كرده اند. دراین خیابان چندین بیمارستان وجود دارد كه آن آقایان، با لشكركشی های خیابانی خود، مانع استراحت بیماران می شوند.
یك شهروند
¤ از آقای میرحسین موسوی و خاتمی تقاضا می شود كه هرچه سریع تر به خودشان بیایند و دست از این كارهایشان بردارند. مردم ایران، امروز بیش از هر زمان نیازمند صلح و امنیت هستند. اگر خدایی نكرده كشورمان دچار مشكل شود، این مشكل برای همه است. از جمله خود آقایان موسوی و خاتمی.
یك هموطن
¤ چطور است كه ما یك كشور مستقل و قدرتمند هستیم، اما هیچ اقدامی برای بازپس گیری باغ قلهك نمی كنیم؟ آن هم در شرایطی كه انگلستان هر دخالتی در كشورمان می كند و از آشوبگران هم حمایت می نماید.
¤ از مسئولان امر تقاضا می شود كه سفارت انگلستان كه جاسوسخانه آمریكا و اسرائیل است، هرچه سریع تر تعطیل شود. ارتباط ما با انگلستان هیچ سودی ندارد و این كشور از مشروطه تاكنون در همه امور داخلی ما دخالت می كند و لطمه های شدیدی به كشورمان زده است.
یك هموطن
¤ شانتاژهای موسوی، خاتمی، كروبی و اطرافیان آنها كه هر روز نامه ای می نویسند و برنامه ای تازه را اعلام می كنند، نوعی فرار از دست قانون است. از دستگاه قضایی كشور تقاضا می شود كه با كشاندن آن ها به دادگاه، هر چه سریع تر راه فرار را بر آنها ببندد.
یدالله صابری از تهران
ساعت دو بعدازظهر 26/5/88 كه صحنه روبوسی و دست دادن آقایان هاشمی و دكتر احمدی نژاد ریاست محترم جمهوری را از تلویزیون دیدیم خوشحال شدیم امیدواریم كه من بعد همیشه بین مسئولین كشور صلح و دوستی باشد و كینه ها را به دور بریزند.
یك شهروند از كرج
¤ در محاكمه متهمان به اغتشاشگری های اخیر بعضی از آنان عنوان كردند كه در اثر خوردن قرص روان گردان یا مصرف موادمخدر از نوع شیشه اقدام به آتش زدن كانتینرهای متعلق به بسیج و سپاه كرده اند. عرض بنده این است كه چرا همین افراد با همین حال به ستاد انتخاباتی آقایان موسوی و كروبی و یا منازل آقازاده ها در شمال شهر حمله نكردند. پس نتیجه می گیریم كه می دانستند چه می كنند. و امروز برای فرار از عقوبت گناه اقدام به توجیه عمل خود می نمایند.
رضا گنجی
¤ با كمی دقت در حوادثی كه این روزها شاهدش هستیم این موضوع ثابت می شود كه مخالفین زخم خورده انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری برای اینكه دولت در برنامه هایش موفق نشود دست به هر نوع كارشكنی می زنند. از شایعه سازی گرفته تا هر سنگ اندازی دیگر مرتكب می شوند تا مردم را از رأی دادن به این دولت پشیمان سازند. غرض اینكه مسئولین امر باید هوشیار باشند.
مطیعی
¤ یك روحانی از شهر مقدس قم هستم. واقعا ناراحت می شوم كه می بینم عده ای كسوت مقدس روحانی را سپر خلاف كاری های خود و بهتر بگویم دنیاطلبی های خود قرار داده اند و در این لباس به امام زمان و نایب ایشان و نظام مقدس جمهوری اسلامی ضربه می زنند و اسم آزاد اندیشی روی آن می گذارند.
قلعه سری
¤ امیدوارم كیهان مقداری از عملكرد آقای كروبی بویژه رفتارها و عملكرد ایشان در زمان مدیریت بنیاد شهید را منتشر كند. اگر چه می دانم كیهانی ها احترام لباس روحانی وی را نگه داشته اند.
بذرپاش
¤ قانون گرایی دوم خردادی ها را بنده در زمان وزارت آقای موسوی لاری در وزارت كشور دیدم. جریان از این قرار است كه آقای موسوی لاری چون فرزند روستای مهر لار از توابعه فارس است وقتی به وزارت رسید بر خلاف همه قوانین كاری كرد كه روستای مهر به شهرستان تبدیل شد در حالی كه همان زمان «گله دار» بخش این منطقه بود و مهر یكی از روستاهای كوچك آن محسوب می شد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
از روستائیان فارس
¤ طرح این مسئله از سوی عماد افروغ كه دخالت غربی ها در امور داخلی ایران و تلاش برای انجام كودتای مخملین را یك توهم توطئه می داند، نوعی همسویی با رسانه های معاند غربی محسوب می شود. چون آن رسانه ها هم به طور دائم همین مسئله را در بوق و كرنا می كنند.
شفیعی
سران گروهك طالبان اعلام كرده اند:
هركس در انتخابات شركت كند، شبه نظامیان وابسته به این گروهك، انگشت وی را قطع می كنند.
پس خطوط ذهن منو دنبال کن.
مدتهاست همه چیز بهانه ایست برای ماندن و ادامه دادن
وجودم گرفتار غمی عجیب است و چشمانم هویدای وجود
آن هم سه نفر
جسارت؟
حمقات؟
شجاعت؟
واقعا آقای ریس جمهور تو چه فکری؟!
جدی نگرفتم
حتی عشق را
برای پاسداشت دموکراسی
دموکراسی (1)
مراد از دموکراسی نه لزوما نوعی نظام آرمانی در مفهوم حداکثری آن به عنوان شیوه زندگی دموکراتیک در همه حوزه ها، بلکه نوعی از نظام سیاسی موجود به معنای حداقلی و به عنوان شیوه ای از حکومت و یا تکنولوژی سیاسی است که در آن اقتدار سیاسی از طریق رقابت و مشارکت در انتخابات به واسطه احزاب سیاسی از رای و رضایت اکثریت مردم به عنوان سرچشمه اصلی مشروعیت سیاسی نشئت می گیرد.
دموکراسی به معنای حداقلی: در این نوع دموکراسی، حزب یا گروه حاکمه منتخب مردم بر اساس انتخابات آزاد، رقابتی و منظم قدرت دولتی را برای مدتی معین به دست می گیرد و در جهت اهداف اعلام شده خود اعمال می کند. ما در دموکراسی حداقلی نیازمند تضمین آزادی های عمومی به ویژه آزادی بیان و اجتماع و تحزب و دسته بندی سیاسی و انتقال آزاد اطلاعات و رقابت ایدئولوژیک در عرصه عمومی هستیم.
دموکراسی حداقل ، مفهومی سیاسی است یعنی در عرصه سیاست و روابط قدرت نمودار می شود در حالی که دموکراسی حداکثری مفهومی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است که در آن باید آزادی ها و حقوق مدنی وعمومی در معنای سیاسی آن به واسطه برقراری میزانی از توزیع عادلانه و عدالت اجتماعی از پشتوانه لازم برخوردار شوند به نحوی که همه گروه های ذینفع و طبقات اجتماعی بتوانند به شیوه ای نسبتا برابر در حوزه قدرت دولتی رقابت و مشارکت کنند و در نتیجه فرهنگ دموکراتیک در سطح کل جامعه و رای نخبگان سیاسی گسترش یابد.
چراغی در دستم، چراغی در برابرم........
بوهای عجیب
می خواستم در مورد تو و بوی که احساس کردی بنویسم. وقت نشد که کل جریان را به خوبی بفهمم. اما متوجه شدم که یکی پیدا شده عین خودم و جلوتر از خودم از این واژه استفاده کرده.
می دونی واقعا یه جوری شدم. تمام دوستان دور و نزدیک همه می دونستند حس بویای من غوغاست. اما حالا یکی اومده که به من یادآوری می کنه که بوهای عجیب می شنوه. می دونی آدم چه حالیش می شه؟ انگار رفته باشه زیر یک آبشار. اول فکر می کنی بهت برمی خوره، بعد می بینی که نه زیاد هم بدت نمی یاد. بعد یه خورده عصبی می شی. اما نمی دونم چرا اون گوشه لبت یک لبخند عجیب و زیبا نمایان می شه.
آره احساس آدم بهش دروغ نمی گه. از این که یکی قبل از تو، تو را بواسطه بو شناخته باشه تو را عصبی نمی کنه که خوشحال هم می شی. دقت که می کنی اصلا بدت نمیاد. اصلا خوشت هم میاد. نمی دونم چه بویی؟ اما می دونم یه بوهایی توی هوا پخشه و تو احساسش می کنی. احساست آرومم می کنه.
چه بالا.... چه بلند پرواز می کنی.....!
در تیر رس هیچ کمانی نچرخ...
خودت را شکل هیچ عقابی نکن...
حواست به هواپیماهای آسمان ایران باشد.
به بالاهایت ناشیانه بند سبزی، سرخی، صورتی و آبی و ... نبند.
نامه ای را این طرف آنطرف نبر.
آواز نخوان....
به کوهها و رودها نیندیش.
ادای هیچ کلاغی را در نیاور.
سیاه نپوش، سفید نپوش....
آسمان پروازت را محدود کن.
همه چیز را زمان مند و مکان مند کن.
دلخوش باش....
دلخوش به دلخوشی ها کوچک باش .
لختی درنگ.....
از عشق چیزی نگو....
به چشمان کسی خیره نشو....
هوای آسمانی دیگر به سرت نزند...
همه تیر دارند و پرچین...
حواست هست....
گذشت، تمام شد، چه بالا چه بلند پرواز کردن را فراموش کن.
هیچ سیاستی را نمی توان بدون اعمال یک قدرت متصور شد، اما این قدرت دارای سرچشمه ها و منابع بسیار متفاوت است زیرا آن می تواند بر پدیده های متفاوت تکیه زند.
مشاهده جوامع پیشرفته ما را به دقت در سه عامل اصلی وا می دارد: قابلیت، فرمندی و اجبار.
اما یادتان باشد ما در جمع جوامع پیشرفته قرار نمی گیریم.
قابلیت
نخستین معیار برای انتخاب یک ریس قابلیت اوست. این قابلیت می تواند فنی یعنی معیارهای مربوط به مهارت ها و انطباق لازم با هر سمتی باشد و قابلیت انسانی یعنی میزان هوشمندی، اعتماد به نفس، تمایل به تحقق اهداف، نیروی شخصیت، واقع گرایی، جامعه پذیری، پختگی عاطفی و داوری مناسب در نظریه پردازی و سرانجام ممکن است منظور از قابلیت تصمیم گیری یعنی استعداد ارائه اهداف برای گروه، انطباق با نیازها و تقاضا ها و به انجام رساندن اهداف جمعی باشد.
فرمندی
فرمندی ناشی از قابلیتی انسانی و بازنمودی از قدرت شخصی در یک راهنما، یک قهرمان، یک رهبر یا یک رئیس است که در او خصوصیات اسطوره ای و فوق انسانی مشاهده می شود.
اجبار
پیش از آن که نظام کنترل اجتماعی مبتنی بر قوانین و مجازات ها را، که بدون آن سطح اجرایی ناممکن می شود، به دقت تحلیل کنم باید بر این نکته پای فشاریم که اعمال اجبار به مثابه ابزار قدرت برخورداری از ابزار پاداش دهی به رفتارها ی مناسب از راه اهداء افتخارات و از ابزار مجازات رفتارهای مخالف و انحرافی از راه ایجاد حالت شرمساری، به انفراد کشیدن، تاوان خواستن، مجازات های کالبدی و غیره را می طلبد.
عامل سرزمینی
فضا به مثابه چارچوب عمل یا در قالب حق زمین، بدون آن که خود سرچشمه قدرت باشد، به صورت یک عامل تعیین کننده در زندگی سیاسی دخالت می کند. بدین شکل که اعمال قدرت به وسیله چارچوب یک روستا، یک ناحیه ، یک ایالت یا کل یک سرزمین، عنصر اساسی را در حاکمیت سیاسی تشکیل می دهد.
سنت خویشاوندی
این سنت می تواند به شکل وابستگی یگانه ای از خلال فرزندی در جوامع شاخه ای یا به شکل نظام های مبادله زناشویی مشاهده شود.
این مساله در جوامع مبتنی بر رده ها و خویشاوند مرکز بسیار حیاتی است. مثلا وقتی یک رئیس، یکی از دختران خود را به همسری یک اشراف زاده در می آورد، در مقابل امتیازات باارزشی بدست می آورد و افزون بر این دامادش را به فردی تابع و مدیون خویش تبدیل می کند. بر عکس اشراف زاده نیز با این ازدواج فرادست همسر بر حیثیت اجتماعی خود می افزاید.
ثروت اقتصادی
همیشه در طول تاریخ دستیابی به مالکیت و کنترل ابزار تولید، سبب سهولت دسترسی به قدرت سیاسی بوده است.
توجیه دینی
دین به مثابه بک نظام ارزشی خاص، نفوذ زیادی بر سیاست دارد. چرا که سیاست را از خلال اسطوره های آغازین و زنده کردن آن ها از راه مناسکی کردن حیات جمعی با تقدس بخشیدن به یک فرد یا یک سلسله مراتب و یا حتی با اعتراض به یک نظام سیاسی در برخی از جنبش های منجی گرا توجیه می کند.
خب دوست عزیزی که با مولفه های دستیابی قدرت آشنا شدی، اکنون تو مانده ای و قضاوت تو!
این قضاوت تو می تواند هشداری عظیم باشد جهت دستیابی تو به آگاهی اجتماعی عظیمی که برای ساختن جامعه به آن نیازمندیم.
منم داشتم به انتخاب رئیسم که چند روزی است معاونش را انتخاب کرده فکر می کردم و درمانده بودم که چه شد و چه فاکتوری غیر از این ویژگی ها وارد میدان شدند که چنین کسی را انتخاب کرد....؟....
شاید آدم و اهلش تو اداره وجود نداشت..... یا این که به این وسیله ثابت شد که ما باز هم رها شدیم... بی خیال... مهم اینه که رئیس خودش آدم خوبیه و معاونش...